تبليغاتX
انتظار2 - تجوا
 
 

نجوا

كودك نجوا كرد:خدايا با من حرف بزن

مرغ دريايي آواز خواند٫ كودك نشنيد

سپس كودك فرياد زد :خدايا با من حرف بزن

رعد در آسمان پيچيد٫ اما كودك گوش نداد

كودك نگاهي به اطرافش انداخت و گفت:خدايا بگذار ببينمت

ستاره اي درخشيد ولي كودك توجه نكرد

كودك فرياد زد: خدايا به من معجزه اي نشان بده

و يك زندگي متولد شد٫اما كودك نفهميد.

كودك با ناميدي گريست

خدايا با من در ارتباط باش. بگذار بدانم اينجايي

بنابراين خدا پايين امد و كودك را لمس كرد

ولی کودک  پروانه را کنار زد و رفت.

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:2  توسط فاطمه  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM