نجوا
مرغ دريايي آواز خواند٫ كودك نشنيد
سپس كودك فرياد زد :خدايا با من حرف بزن
رعد در آسمان پيچيد٫ اما كودك گوش نداد
كودك نگاهي به اطرافش انداخت و گفت:خدايا بگذار ببينمت
ستاره اي درخشيد ولي كودك توجه نكرد
كودك فرياد زد: خدايا به من معجزه اي نشان بده
و يك زندگي متولد شد٫اما كودك نفهميد.
كودك با ناميدي گريست
خدايا با من در ارتباط باش. بگذار بدانم اينجايي
بنابراين خدا پايين امد و كودك را لمس كرد
ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|