تبليغاتX
انتظار2
 
 

ايستگاه خدا

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:

مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟


قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.

 

 در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .

 

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .


مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .


و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 10:34  توسط فاطمه  | 
 
روزي بيايد

و آن روز دور نباشد

كه آدميان  بدين نگاه در هم بنگرند
و آنچه فرشتگان را در پيش آدم به سجود آورد را
 در ديده ي يكديگر ببينند 
 و با هم مهربان شوند.
به امید آن روز
  نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 7:18  توسط فاطمه  | 

  نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 10:13  توسط فاطمه  | 
 چه خوب می شد اگه،

 اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و

عشق را باهوس و

حقیقت رابا واقعیت و

حلال را با حرام و

دنیا رابا عقبی و

رحمان را با شیطان و

احتیاط را با ترس و

بی دینی را با روشنفکری و

تحقیق را با تقلید و

آزادگی رابا آزادی و

بزرگواری رابا بزرگی و

شهوت رابا محبت و

تکوین را با تشریع و

فلسفه رابا سفسطه و

شرفلسفی را باشر اخلاقی  و

علت فلسفی را با علت فیزیکی و

اعاده را با تکرار و

سلب تحصیلی را با ایجاب عدولی و

اصالت وجودرا با  اصالت ماهیت و

مغالطه را با منطق و

رقت قلب را با ضعف نفس و

صبر با بی خیالی و

عدالت را با تبعیض و

سیاست را با خیانت و

انسان شناسی را با هستی شناسی و

صراحت لهجه رابا  اهانت و

جهل مرکب را با علم و

موسیقی قدسی را با موسیقی سکسی و

فقر اجباری رابا فقر اختیاری و

حوریان بهشتی رابا زنان خیابانی و

ظلم را با قدرت و

اقتدار با استکبار و

اعتدال دینی را با التقاط دینی و 

اقلیت واکثریت رابا حقانیت و 

 تکلیف را با نتیجه و

قیل وقال مطبو عاتی را با فریاد بیدارگر و

 حقیقت را با مصلحت و

 مصلحت را با منفعت و

 تفکر قرآنی راباتفکر غربی و

 افکار مقلدانه را با افکار محققانه و

 تقلید آگاهانه رابا پیروی کورکورانه و

 پرسیدن برای یادگیری رابا پرسیدن برای حالگیری

 کار را با شغل و

اسلام محمدی را با اسلام آمریکایی و

دست آقاعلی ابن ابیطالب را با پای حجاج ابن یوسف و

دوست داشتن رابا قبول داشتن  و

قبول نداشتن را بااحترام نگذاردن و

جغرافیای فکری را باجغرافیای اقلیمی و 

 خلیفه میمون را با خلیفه خدا و

شو خی کردن را با دل شکستن و

با ید حقوقی را با باید اخلاقی و

پلورالیسم عملی را با پلورالیسم نظری و

تقوای ستیز را با تقوای پرهیز و

آ ب را با سراب و

انسانیت را با جنسیت و

راحتی رابا خوشبختی و

خودراباخود.

  نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 9:40  توسط فاطمه  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM