کمک خدا
من نمی توانم به تنهایی کاری انجام دهم
من نیاز به دستی از آسمان دارم
یک کمک، یک عشق، یک نور
من تنها با نور خدا زندگی می کنم...
| شنیدم که یک هفته ابنالسبیل | نیامد به مهمان سرای خلیل | |
| ز فرخنده خویی نخوردی بگاه | مگر بینوایی در آید ز راه | |
| برون رفت و هر جانبی بنگرید | بر اطراف وادی نگه کرد و دید | |
| به تنها یکی در بیایان چو بید | سر و مویش از برف پیری سپید | |
| به دلداریش مرحبایی بگفت | برسم کریمان صلایی بگفت | |
| که ای چشمهای مرا مردمک | یکی مردمی کن به نان و نمک | |
| نعم گفت و بر جست و برداشت گام | که دانست خلقش، علیهالسلام | |
| رقبیان مهمان سرای خلیل | به عزت نشاندند پیر ذلیل | |
| بفرمود و ترتیب کردند خوان | نشستند بر هر طرف همگنان | |
| چو بسم الله آغاز کردند جمع | نیامد ز پیرش حدیثی به سمع | |
| چنین گفتش: ای پیر دیرینه روز | چو پیران نمیبینمت صدق و سوز | |
| نه شرط است وقتی که روزی خوری | که نام خداوند روزی بری؟ | |
| بگفتا نگیرم طریقی به دست | که نشنیدم از پیر آذرپرست | |
| بدانست پیغمبر نیک فال | که گبرست پیر تبه بوده حال | |
| بخواری براندش چو بیگانه دید | که منکر بود پیش پاکان پلید | |
| سروش آمد از کردگار جلیل | به هیبت ملامت کنان کای خلیل | |
| منش داده صد سال روزی و جان | تو را نفرت آمد از او یک زمان | |
| گر او میبرد پیش آتش سجود | تو با پس چرا میبری دست جود؟ |
گفتى كه من از روز ازل سوخته بودم با داغ چراغ غزل افروخته بودم
آرى من از آن بارقه كوكب چشمت دلسوخته، دلسوخته، دلسوخته بودم
با ياد نگاه تو چراغ سحرى را بر قله خورشيد برافروخته بودم
چون لاله به صحراى جنون با تب عشقت پيراهنى از شعله به تن دوخته بودم
پروانه صفت در سفر سوختن اى شمع از تو غزل سوختن آموخته بودم
بر باد شد از جور تو آن كوه تحمل كه اندر گذر حادثه اندوخته بودم
رفتى و به دنبال تو تا صبح قيامت بر باغ نظر ديده جان دوخته بودم
فراسیدن ماه مبارک رمضان را به همه شما تبریک عرض می کنم و امیداوارم که همه ما بتوانیم از این ماه مبارک فیض ببریم.
درباره ماه رمضان
رمضان اسمی از اسماء الهي مي باشد و نبايست به تنهائي ذکر گردد مثلا بگوئيم ، رمضان آمد يا رفت، بلکه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعني ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) گوش فرا مي دهيم.
پىنوشتها:
1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه
2- بحار، ج 96، ص 377
روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 22
سيد حسين موسوى راد لاهيجى
فضيلت اعمال مستحبى ماه رمضان
ترجمه: اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات.
ترجمه: براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است. بنا بر اين امتيازات قرآن به اعتبار نزولش در ماه رمضان از ماههاى ديگر بيشتر است.
الحديث: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): من تلافيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور. (5)
ترجمه: اگر كسى در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غير ماه رمضان يك ختم قرآن كرده است.
- افطارى و صدقه دادن
الحديث: قال الباقر (عليه السلام) يا سدير، هل تدرى اى ليال هذه؟ فقال له نعم. جعلت فداك ان هذه ليالى شهر رمضان فما ذاك؟ فقال له اتقدر على ان تعتق كل ليلة من هذه الليالى عشر رقاب من ولد اسمعيل؟ فقال له سدير بابى انت و امى لا يبلغ مالى ذاك، فما زال ينقص حتى بلغ به رقبة واحدة فى كل ذلك يقول: «لا اقدر عليه فقال له: افما تقدر ان تفطر فى كل ليلة رجلا مسلما؟ فقال له: بلى و عشرة فقال له (عليه السلام): فذاك الذى اردت يا سدير، ان افطارك اخاك المسلم يعدل عتق رقبة من ولد اسماعيل عليه السلام. (6)
ترجمه: اى سدير! آيا مىدانى چه شبهايى است اين شبها؟ سدير گفت: بلى فدايت گردم اين شبها شبهاى ماه رمضان است، مگر اين شبها چگونه است؟ امام (عليه السلام) فرمودند: آيا قدرت دارى هر شب از اين شبها ده بنده از فرزندان اسماعيل (ع) را آزاد كنى؟ پس سدير عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، ثروتم كفاف نمىدهد، پس امام پيوسته تعداد بندهها را كم كرد، تا رسيد به يكى در تمام اين ماه، سدير گفت: قدرت ندارم پس امام(ع) به او فرمود: آيا قدرت ندارى هر شب يك مسلمان روزهدارى را افطار دهى؟ سدير عرض كرد: بلى تا ده نفر را هم مىتوانم افطارى بدهم، پس امام به او فرمود: اى سدير همان است كه اراده كردى يعنى با افطارى دادن ده روزهدار به ثواب عتق و آزاد كردن ده بنده از اولاد اسماعيل (ع) نايل مىگردى.
توضيح: خداوند انسان روزهدار را بر آنچه انفاق مىكند در خوردنيها و آشاميدنيها محاسبه نمىكند ولى در اين امر «اسراف» نشود.
الحديث: عن ابى عبد الله عليه السلام: من تصدق فى شهر رمضان بصدقة صرف الله عنه سبعين نوعا من البلاء. (7)
ترجمه: هر كس در ماه رمضان صدقهاى بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دو مىكند.
بوی سيب گلاب ، عطر بهار نارنج های حياط کوچک ، کشمش های سبز و شيرين با تمام خاطرات خوب کودکی در صبح بارانی آخرين روز ماه اول زمستان زير خاک آرام به خواب رفت.
سنگ صبور و هميشه خندانی که در رفتن به اميد شوق کودکانه اش هنگام اولين سلام و اولين بوسه چشم به راه می دوختم و هنگام آمدن به اميد دعای خيرش و ديداری دوباره منزل را به انتظار می نشستم،اويی که گيسوی سپيدش می درخشيد و دستان گرمش را می خواست به هنگام قدم برداشتن در دست بگيرم،عزيزی که تنها پناهگاه بی دغدغه هميشه کودکی و جوانی ام بود...اين آرام فرسنگ ها دور از من به خواب رفته.
اين بار هميشه مهربانم تنها به سفر رفت ، بی آنکه چشم بع دستان من بدوزد تا دستانش را بگيرم . و من آخرين آب را آرام روی صورت مهتابی اش ريختم و اين بار نه با روسری ابريشمی هميشگی اش بلکه با جامه ای سپيد موهايش را پوشاندم و جامه سپيد بر تنش نشاندم ...
...مادربزرگ رفت بی آن که آخرين بوسه ام را بر پيشانی اش پاسخ دهد ! مادربزگ رفت بی آن که مثل هميشه با مهربانی بغض مرا به آرامش دعوت کند ! مادربزرگ رفت بی آن که دستان سردش ، دستان بيتاب و پر خواهشم را برای يک بار ، تنها يک بار بفشارد ! مادربزرگ رفت بی آن که برای آخرين بار به من فرصت دهد سر سينه گرمش بگذارم و از سرنوشت گلايه کنم ! مادربزرگ منتظرم نماند تا از راه برسم و به او سلام کنم...حتی بگويم خداحافظ !
من وقتی در گوشش زمزمه کردم مامان بزرگ خداحافظ که تن بی جانش در آغوشم بود...دلم برايش تنگ شده
حوصله ام که سرمیکشد به هیچ
دلم پر می کشد برای هرزه گویی و خنده های بی دلیل
انقدر به در و دیوار وب می زنم تا صفحه ات باز شود
گم میشوم میان سرگیجه تارهای عنکبوت
طعمه اش شدم با یک خموری و مستی
دست و پایم بسته و فکرم در انحصار توست![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|