تبليغاتX
انتظار2
 
 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 12:12  توسط فاطمه  | 

کمک خدا

 

من نمی توانم به تنهایی کاری انجام دهم

من نیاز به دستی از آسمان دارم

یک کمک، یک عشق، یک نور

من تنها با نور خدا زندگی می کنم...

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 11:51  توسط فاطمه  | 
شنیدم که یک هفته ابن‌السبیل نیامد به مهمان سرای خلیل
ز فرخنده خویی نخوردی بگاه مگر بینوایی در آید ز راه
برون رفت و هر جانبی بنگرید بر اطراف وادی نگه کرد و دید
به تنها یکی در بیایان چو بید سر و مویش از برف پیری سپید
به دلداریش مرحبایی بگفت برسم کریمان صلایی بگفت
که ای چشمهای مرا مردمک یکی مردمی کن به نان و نمک
نعم گفت و بر جست و برداشت گام که دانست خلقش، علیه‌السلام
رقبیان مهمان سرای خلیل به عزت نشاندند پیر ذلیل
بفرمود و ترتیب کردند خوان نشستند بر هر طرف همگنان
چو بسم الله آغاز کردند جمع نیامد ز پیرش حدیثی به سمع
چنین گفتش: ای پیر دیرینه روز چو پیران نمی‌بینمت صدق و سوز
نه شرط است وقتی که روزی خوری که نام خداوند روزی بری؟
بگفتا نگیرم طریقی به دست که نشنیدم از پیر آذرپرست
بدانست پیغمبر نیک فال که گبرست پیر تبه بوده حال
بخواری براندش چو بیگانه دید که منکر بود پیش پاکان پلید
سروش آمد از کردگار جلیل به هیبت ملامت کنان کای خلیل
منش داده صد سال روزی و جان تو را نفرت آمد از او یک زمان
گر او می‌برد پیش آتش سجود تو با پس چرا می‌بری دست جود؟
  نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 8:49  توسط فاطمه  | 

چراغ غزل

گفتى كه من از روز ازل سوخته بودم با داغ چراغ غزل افروخته بودم

آرى من از آن بارقه كوكب چشمت دلسوخته، دلسوخته، دلسوخته بودم

با ياد نگاه تو چراغ سحرى را بر قله خورشيد برافروخته بودم

چون لاله به صحراى جنون با تب عشقت پيراهنى از شعله به تن دوخته بودم

پروانه صفت در سفر سوختن اى شمع از تو غزل سوختن آموخته بودم

بر باد شد از جور تو آن كوه تحمل كه اندر گذر حادثه اندوخته بودم

رفتى و به دنبال تو تا صبح قيامت بر باغ نظر ديده جان دوخته بودم

  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 7:54  توسط فاطمه  | 

فراسیدن ماه مبارک رمضان را به همه شما تبریک عرض می کنم و امیداوارم که همه ما بتوانیم از این ماه مبارک فیض ببریم.

درباره ماه رمضان
رمضان اسمی از اسماء الهي مي باشد و نبايست به تنهائي ذکر گردد مثلا بگوئيم ، رمضان آمد يا رفت، بلکه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعني ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) گوش فرا مي دهيم.

رمضان از اسماء الله است
هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن
رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد: آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد
. اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.

پى‏نوشت‏ها:
1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه
2- بحار، ج 96، ص 377
روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 22
سيد حسين موسوى راد لاهيجى

 فضيلت اعمال مستحبى ماه رمضان

- دعا و استغفار

 
الحديث: قال على بن ابيطالب(ع):
»عليكم فى شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فاما الدعا فيدفع عنكم به البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم. (1)

ترجمه: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زياد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است.
توضيح: از وظايف روزه داران در اين ماه، دعا و درخواست‏حوايج از حضرت حق است كه بنده احساس نياز به پيشگاه بى نياز كرده، و دستهاى احتياج خويش را به درگاه او دراز مى‏كند.

- روزهاى ماه رمضان
الحديث: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ايامه افضل الايام و ليالى افضل الليالى و ساعاته افضل الساعات. (2)

ترجمه: اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات.

- اعتكاف
الحديث: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتين و عمرتين. (3)
ترجمه: اعتكاف در يك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.
توضيح: در ايام و ليالى مقدسه‏اى، طبق روايات رسيده از ائمه معصومين (عليهم السلام) مستحب است كه هر مسلمانى در صورت امكان دهه آخر ماه مبارك رمضان را در مسجد معتكف شود، كه پيامبر اكرم(ص) در تمامى عمرش چنين مى‏كرد.

- تلاوت قرآن
بهترين اعمال در شبها و روزهاى ماه مبارك رمضان، تلاوت قرآن است. اگر چه تلاوت قرآن در تمام اوقات ثواب دارد، ولى چون قرآن در ماه رمضان نازل شده است، از اجر و ثواب ويژه‏اى برخوردار است چنانچه وارد شده:
الحديث: قال ابو جعفر (عليه السلام): لكل شى‏ء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان (4)

ترجمه: براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است. بنا بر اين امتيازات قرآن به اعتبار نزولش در ماه رمضان از ماههاى ديگر بيشتر است.

الحديث: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): من تلافيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور. (5)

ترجمه: اگر كسى در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غير ماه رمضان يك ختم قرآن كرده است.

 - افطارى و صدقه دادن

الحديث: قال الباقر (عليه السلام) يا سدير، هل تدرى اى ليال هذه؟ فقال له نعم. جعلت فداك ان هذه ليالى شهر رمضان فما ذاك؟ فقال له اتقدر على ان تعتق كل ليلة من هذه الليالى عشر رقاب من ولد اسمعيل؟ فقال له سدير بابى انت و امى لا يبلغ مالى ذاك، فما زال ينقص حتى بلغ به رقبة واحدة فى كل ذلك يقول: «لا اقدر عليه فقال له: افما تقدر ان تفطر فى كل ليلة رجلا مسلما؟ فقال له: بلى و عشرة فقال له (عليه السلام): فذاك الذى اردت يا سدير، ان افطارك اخاك المسلم يعدل عتق رقبة من ولد اسماعيل عليه السلام. (6)

ترجمه: اى سدير! آيا مى‏دانى چه شبهايى است اين شبها؟ سدير گفت: بلى فدايت گردم اين شبها شبهاى ماه رمضان است، مگر اين شبها چگونه است؟ امام (عليه السلام) فرمودند: آيا قدرت دارى هر شب از اين شبها ده بنده از فرزندان اسماعيل (ع) را آزاد كنى؟ پس سدير عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، ثروتم كفاف نمى‏دهد، پس امام پيوسته تعداد بنده‏ها را كم كرد، تا رسيد به يكى در تمام اين ماه، سدير گفت: قدرت ندارم پس امام(ع) به او فرمود: آيا قدرت ندارى هر شب يك مسلمان روزه‏دارى را افطار دهى؟ سدير عرض كرد: بلى تا ده نفر را هم مى‏توانم افطارى بدهم، پس امام به او فرمود: اى سدير همان است كه اراده كردى يعنى با افطارى دادن ده روزه‏دار به ثواب عتق و آزاد كردن ده بنده از اولاد اسماعيل (ع) نايل مى‏گردى.

توضيح: خداوند انسان روزه‏دار را بر آنچه انفاق مى‏كند در خوردنيها و آشاميدنيها محاسبه نمى‏كند ولى در اين امر «اسراف‏» نشود.

الحديث: عن ابى عبد الله عليه السلام: من تصدق فى شهر رمضان بصدقة صرف الله عنه سبعين نوعا من البلاء. (7)

ترجمه: هر كس در ماه رمضان صدقه‏اى بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دو مى‏كند.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 12:16  توسط فاطمه  | 

 

او آرام رفت

بوی سيب گلاب ، عطر بهار نارنج های حياط کوچک ، کشمش های سبز و شيرين با تمام خاطرات خوب کودکی در صبح بارانی آخرين روز ماه اول زمستان زير خاک آرام به خواب رفت.

سنگ صبور و هميشه خندانی که در رفتن به اميد شوق کودکانه اش هنگام اولين سلام و اولين بوسه چشم به راه می دوختم و هنگام آمدن به اميد دعای خيرش و ديداری دوباره منزل را به انتظار می نشستم،اويی که گيسوی سپيدش می درخشيد و دستان گرمش را می خواست به هنگام قدم برداشتن در دست بگيرم،عزيزی که تنها پناهگاه بی دغدغه هميشه کودکی و جوانی ام بود...اين آرام فرسنگ ها دور از من به خواب رفته.

اين بار هميشه مهربانم تنها به سفر رفت ، بی آنکه چشم بع دستان من بدوزد تا دستانش را بگيرم . و من آخرين آب را آرام روی صورت مهتابی اش ريختم و اين بار نه با روسری ابريشمی هميشگی اش بلکه با جامه ای سپيد موهايش را پوشاندم و جامه سپيد بر تنش نشاندم ...

...مادربزرگ رفت بی آن که آخرين بوسه ام را بر پيشانی اش پاسخ دهد ! مادربزگ رفت بی آن که مثل هميشه با مهربانی بغض مرا به آرامش دعوت کند ! مادربزرگ رفت بی آن که دستان سردش ، دستان بيتاب و پر خواهشم را برای يک بار ، تنها يک بار بفشارد ! مادربزرگ رفت بی آن که برای آخرين بار به من فرصت دهد سر سينه گرمش بگذارم و از سرنوشت گلايه کنم ! مادربزرگ منتظرم نماند تا از راه برسم و به او سلام کنم...حتی بگويم خداحافظ !

من وقتی در گوشش زمزمه کردم مامان بزرگ خداحافظ که تن بی جانش در آغوشم بود...دلم برايش تنگ شده

  نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 12:43  توسط فاطمه  | 
عنکبوت

 

حوصله ام که سرمیکشد به هیچ

دلم پر می کشد برای هرزه گویی و خنده های بی دلیل

انقدر به در و دیوار وب می زنم تا صفحه ات باز شود

گم میشوم میان سرگیجه تارهای عنکبوت

طعمه اش شدم با یک خموری و مستی

دست و پایم بسته و فکرم در انحصار توست

  نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 13:2  توسط فاطمه  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM